یک تک پا تشریف می بردید منزل ستار بهشتی!

ف. تابان

آقای خاتمی هنوز یکی از محبوب ترین سیاستمداران ایران است. او در ظرف دو سال حضیض حوزه ی رای گیری دماوند را پشت سر گذاشته و بار دیگر بر قله ی سیاست در ایران نشسته است

این فرود و صعود محصول سرشتی ویژه نیست، نشانه ی جامعه ای ست که در انتخاب ِ راه به سوی آینده ی خود سرگردان است. نمی داند می تواند این آینده را با جمهوری اسلامی بسازد یا باید بدون او بنایش کند. نمی داند می تواند به راه حل هایی که حکومت پیش پای او می گذارد دل ببندد یا باید از این راه حل ها دل بکند. رفتار انتخاباتی مردم، از جمله نمودهای این سرگردانی است. از پس هر شور انتخاباتی یک ناامیدی پدید می آید، و دوباره مردم پشیمان از «خانه نشینی» به سوی صندوق ها «هجوم» می آورند تا شاید معجزه ای را که به دنبال اش هستند از داخل آن ها رقم بزنند. در عرض چند روز از این رو به آن رو می شوند و بی تفاوتی را با شوری شیدایی تعویض می کنند. این ها همه در شرایطی است که معیارها و پارامترهای اساسی انتخابات و تحولات عمده در جامعه ی ما ثابت است و کمتر دچار تغییر می شود.

این سرگردانی نشانه ی گیر کردن جامعه ی ایران بین واقعیت سخت و سرکوبگر و زمینی ئی به نام جمهوری اسلامی و سراب فریبنده ای به نام «اصلاح طلبی» است. در غیاب یک آلترناتیو دموکراتیک و تحول خواه، سیر حوادث، مردم و جامعه را گاه به سوی واقعیت سخت جمهوری اسلامی و گاه به سوی سراب فریبنده ی اصلاح طلبی می کشاند، بدون این که انتخاب قطعی ای صورت بگیرد.

نقد سراب اصلاحات در زمین سخت جمهوری اسلامی، کمکی است برای رهایی از این سرگردانی.

آقای خاتمی برجسته ترین نماینده ی اصلاح طلبی در ایران است. گفتار و کردار او مدت هفده سال، عناصر اساسی سیاست اصلاح طلبانه در ایران را ساخته است. این روزها و همزمان با اتفاقات ناگواری که در کشور روی داده، او گفته است «می خواهند آقای روحانی را از عقبه اش جدا کنند». او این جمله را به صورت مجهول به کار برده، یعنی نگفته است، چه کسی می خواهد این کار را بکند. دو موضوع کلیدی دیگر در سخنرانی آقای خاتمی – که در همه ی سخنرانی های مهمش تکرار می شود، به درک این موضوع کمک می کند. یکی این است که «نباید به سطح توقعات دامن زد» و دوم این است که «ما اصلاح طلبان (و گاهی هم «ما مردم»)، نمی خواهیم نظام بر بیفتد».

این سه گزاره که از دوم خرداد سال 76 تا به امروز، بدون هیچ تغییری، از سوی آقای خاتمی تکرار شده است، عناصر اساسی سیاستی ست که به «سیاست اصلاح طلبانه» در ایران مشهور شده است. این سیاست با چهار نیروی عمده سر و کار دارد: افراطی های حکومت – که هم می تواند شامل «چپ» و هم شامل «راست» حکومت بشود -، اصلاح طلبان و اخیرا اعتدال گرایان که شاخص کنونی آن ها حسن روحانی است، رای دهندگان به اصلاح طلبان و بالاخره مخالفان ـ يعنی، به تعبیر آقای خاتمی، براندازان یا «خارج نشینان».

سیاست اصلاح طلبانه درکی نادرست و بیشتر عوامفریبانه، از عملکرد هر چهار نیرو و مناسبات بین آن ها به دست می دهد.

1. افراطی های حکومت

در استراتژی اصلاح طلبانهء آقای خاتمی «راست افراطی»، یکی از آن نیروهایی است که می خواهد دولت روحانی را ناکارآمد نشان بدهد و آن را از «عقبه» اش جدا کند. مطابق نظر ایشان، هدف کشتارها، زندان ها، شکنجه ها و نظایر آن از سوی این نیرو دارای دو مشخصه است:

اول، ربطی به «نظام» ندارد، دوم: هدفش «زدن» اصلاح طلبان است.

از نگاه خاتمی، راست افراطی می کشد و اعدام می کند و می زند تا مردم را از اصلاح طلبان، و در اینجا آقای روحانی، ناامید کند. به این ترتیب، ماهیت کشت و کشتارها وارونه می شود. جمهوری اسلامی نمی کشد چون مخالف آزادی و یک حکومت استبدادی است، «کسانی» می کشند چون می خواهند اصلاح طلبان را تضعیف کنند.

در این سیاست، این کشت و کشتارها و کل دیگر اقدامات استبدادی نباید به پای «نظام» نوشته شود. آن چه که آقای خاتمی از «نظام» برای مردم تعریف می کند، ساخته ای است که در ذهن او وجود دارد و ربطی به واقعیت ندارد. در عمل اما آن چه او از آن دفاع می کند، همین چیزی است که در واقعیت وجود دارد: یعنی رهبری، شورای نگهبان، قوه قضائیه، پاسداران و زندان ها، که از اقدامات ناشایست خود جدا و تبرئه شده و «نظام مقدس» را می سازند.

2. رای دهندگان

در سیاست اصلاح طلبانهئ آقای خاتمی، «رای دهندگان» باید این نکته را درک کنند که خشونت و استبداد در کشور به این دلیل صورت می گیرد که آن ها از «منتخبین» اصلاح طلب و معتدل خود ناامید شوند و در نهایت صندوق های رأی را وا نهند. بدترین جنایت ها هم اگر در کشور صورت بگیرد و ادامه بیابد و تا ابد هم ادامه بیابد، نباید خللی به استراتژی اصلاح طلبی وارد شود، بلکه باید ریشهء آن را محکمتر کند. همهء کشتارها و خشونت ها و استبدادها به خاطر آن است که مردم را از اصلاح طلبان ناامید کنند. ترجمهء ساده ی این سیاست این می شوند که: هر چه بیشتر شما را کشتند و عذاب دادند به اصلاح حکومت امیدوارتر شوید. انگار ریشه های این اصلاح طلبی از خون آبیاری می شود!

سیاست اصلاح طلبان بر روی پا راه نمی رود، شبیه سیاست در هیچ جای دنیا نیست. در این سیاست احزاب سیاسی نباید بر ضعف ها انگشت بگذارند، نباید مردم را در جهت متقاعد کردن به درستی سیاست های خود خطاب قرار دهند، روزنامه ها نباید فساد را به نظام و حاکمان نسبت دهند، وعده های فراموش شده را نباید به یاد بیاورند. در سیاست اصلاح طلبانه همهء این ها باعث «ناامیدی» و «خانه نشینی» و جدایی «عقبه» و «جلودار» می شود. در یک سیاست رادیکال دموکرات، آگاهی شور و امید می آفریند، در سیاست اصلاح طلبانه از نوع دوم خردادی، این ناآگاهی و پرده کشیدن بر روی واقعیات و اتفاقات است که وظیفهء «حفظ امید» را بر عهده دارد. در این سیاست «حفظ امید به اصلاح نظام»، کلید اصلی شناخته می شود. سیاست اصلاح طلبانه می کوشد از «نظام» تصویری به دست بدهد که نیست، تا مردم امیدوار باشند در زیر سایهء «نظام» می توان به اصلاح و بهبود امور امیدوار بود. در نتیجه سیاست اصلاح طلبانه در بسیاری از مواقع به یک سیاست عوامفریبانه و فریبکارانه تبدیل می شود.

سهم خواهی بد است؟!

بعد از انتخابات اخیر، اصلاح طلبان شعاری را مطرح کردند تحت عنوان «ما به دنبال سهم خواهی نیستیم» و «سهم خواهی بد است»… این نیرو با این شعار به رواج دروغ و فساد در سیاست ایران دامن زده است. اساس سیاست یعنی سهم خواهی. اصلاح طلبان در حالی که در پشت پرده برای خزیدن به داخل قدرت و گرفتن پست و مقام مسابقه می دهند و حتی از امروز تا فردا پرچم و حزب عوض می کنند، در روی صحنه به طور مرتب به جامعه القا می کنند که «سهم خواهی» بد است. هدف اصلی این شعار متوجه ی مردم است که رای بدهند و سهم نخواهند، آقای روحانی را به قدرت برسانند، اما به توقعات دامن نزنند. در این سیاست چون «رای دادن» یک «وظیفه» است حتی اگر قرار نباشد چیزی را عوض کند، بنابر این رای دادن خوب است و سهم خواستن بد است.

در همه جای دنیا، رأی «مسئولیت» ایجاد می کند، هم برای کسی که رأی داده و هم برای کسی که رأی گرفته است. رءی دادن و رأی گرفتن یک قرارداد است. آن ها که رأی می دهند خواسته های معینی را در برابرش طلب می کنند. در ایران اما به بهانه ی پرهیز از «سهم خواهی»، مردم را از طلب کردن منع می کنند، می گویند به توقعات دامن نزنند.

فساد و دورویی اصلاح طلبانه تا حدود زیادی در سطح جامعه هم نفوذ کرده است. رای دهندگان یاد گرفته اند مسئولیت نپذیرند. یعنی رأی بدهند و مسئولیت نپذیرند. نپذیرند که وقتی به کسی رأی می دهند به اندازهء رای خود در خوب و بد کارهای او شریک هستند. وقتی سکوت می کند، وقتی جنایتکاری را به وزارت می گذارد، وقتی عقب می نشیند، رأی دهندگان مسئول هستند.

در سیاست رادیکال – دموکرات، سهم خواهی اصل است. مردم باید به طور مداوم از قدرت سهم داشته باشند، تا بالاخره قدرت از آن آن ها شود. در سیاست رادیکال، رأی باید سهم بیاورد. به همین دلیل معادلات در سیاست رادیکال ساده تر و سر راست تر و شفاف تر است: جایی رأی می دهیم که سهم مان به رسمیت شناخته شود و بتوانیم به اندازهء رای مان سهم به دست بیآوریم.

3. مخالفین یا براندازان

مخالفین، یا به تعبیر آقای خاتمی و هواداران اش «براندازان» و یا «خارج نشینان»، در سیاست اصلاح طلبانه، شر مطلق و سیاه ترین نیرو در بین چهار نیروی فوق هستند. اصلاح طلبان در طول هیجده سال اصلاح طلبی در ایران همیشه در انتخاب بین «براندازان» و بدترین و سرکوب گر ترین مخالفان حکومتی اصلاحات، جانب دومی ها را گرفته اند و آن ها را به دموکرات های مخالف حکومت ترجیح داده اند.

در سیاست اصلاح طلبانه، «براندازان» همیشه متهمین شمارهء یک هستند. به طور مثال، اگر آقای احمدی نژاد بعد از هشت سال دوران اصلاحات بر سر کار می آید و سال های سیاهی در ایران آغاز می شود، مقصر این وضعیت نه حکومت، نه اصلاح طلبان، بلکه نیروهای «برانداز» یا «خارج نشین» وانمود می شوند که باعث قهر مردم از صندوق رای شده اند. در ایران «براندازان» در عرصهء سیاست صاحب کمترین سهم و کم ترین امکانات، و در عرصهء سرکوب و کشت و کشتار در زندان ها صاحب بیشترین «سهم» هستند. با این حال علیرغم آن که بلندگویی، تشکلی، نهادی ندارند، مسبب غالب شکست ها وانمود می شوند. سیاست اصلاح طلبانه «حق مخالفت» را به رسمیت نمی شناسد و از آن دفاع نمی کند.

وقتی آقای خاتمی می گوید می خواهند آقای روحانی را از عقبه اش جدا کنند، یک چشم اش به نیروهای مخالف است. از نظر او مخالفین لبهء دوم تیغهء قیچی ای هستند که تلاش می کنند آقای روحانی را از «عقبه» خود جدا و مردم را «ناامید» کنند. مخالفان اصلاحات و اعتدال در حکومت اگر بد هستند، به این خاطر است که به دست «براندازان» «بهانه» می دهد!

4. اصلاح طلبان و معتدلین

و بالاخره به نیروی چهارم در سیاست می رسیم. یعنی اصلاح طلبان. در این سیاست، در مجموعهء شرایط نامناسبی که به وجود می آید، اصلاح طلبان در ایران، اگر نقش و سهمی هم داشته باشند، کمترین سهم است. اگر کارها پیش نمی رود، اگر وعده ها فراموش می شود، اگر جنایت و استبداد ادامه می یابد، اگر مردم ناامید می شوند، اگر احمدی نژاد سر کار می آید، اگر قوهء قضائیه می کشد، اصلاح طلبان دارای کمترین سهم و تقصیر هستند.

در تئوری اصلاح طلبانه، اصلاح طلبان در مرکز جامعه قرار دارند. همهء نیروهای دیگر باید خود را با آن ها منطبق کنند. آن ها اگر هم وظیفهئ انطباق با کسی را داشته باشند، آن کس «رهبر» و «مصالح نظام» است.

مطابق آن چه آقای خاتمی می گوید، برای آن که آقای روحانی از عقبه اش جدا نشود، باد و مه و خورشید همه باید در کار باشند غیر از خود آقای روحانی. آقای خاتمی از «رئیس جمهور منتخب» نمی پرسد که چرا جنایتکاری مثل پورمحمدی را در کابینهء خود شرکت می دهد، نمی پرسد چرا در برابر موج اعدام ها ساکت مانده است، نمی پرسد چرا حالا که رأی اش را به دست آورده دیگر «حصر» موسوی و کروبی مساله ی او نیست. او این ها را نمی پرسد اما می گوید به توقعات دامن نزنید. می گوید محافظه کاران و تندروهای حکومتی باید مانع تراشی نکنند، رأی دهندگان باید دندان بر جگر بگذارند، و مخالفین که در هر صورت باید خفقان بگیرند تا آقای روحانی عقبهء خود را حفظ کند. قرار است «عقبه»ی آقای روحانی حفظ شود، اما کمترین مسئولیت متوجه خود اوست. همچنان که کمترین مسئولیت در سال 84 و در روی کار آمدن دولت احمدی نژاد متوجه ی آقای خاتمی بود!

در یک سیاست رادیکال – دموکرات، موضوع راه حل ساده تری دارد. آقای روحانی مانندی، برای حفظ عقبهء خود، خود می بایست آستین ها را بالا بزند. اگر مرتجعین اعدام می کنند، می بایست در برابر آن ها به صدای رسا اعتراض می کرد، اگر می خواست مردم ناامید نشوند، وعده هایش را اجرا می کرد، و اگر می خواست مخالفین خفقان بگیرند و از صفحهء روزگار محو شوند در عمل نشان می داد که نه فقط برای اصلاح و بهبود آمده است بلکه مشغول اصلاح و بهبود است. او می توانست به اعدام های اخیر علناً اعتراض کند و یا در سالروز کشته شدن ستار بهشتی یک نوک پا به خانهء او تشریف فرما شود تا «عقبه»ی خود را محکم کند.

اصلاح طلبان هم مواهب حکومت را می خواهند، هم حمایت مردم را، آن هم در جامعه ای که بین حکومت و مردم اختلافات زیاد است. با این حال آن ها در غیاب هر گونه حریف تحول خواه و دموکرات، در فقدان احزاب آزاد و روزنامه های آزاد، و با استفاده از فضای دیکتاتوری و نبود آزادی، در بسیاری مواقع در جمع این دو موفق می شوند و این همان معضل امروز جامعهء ماست؛ جامعه ای که چشم انداز ندارد و – شاید از سر ناچاری – به سراب اصلاح طلبی دلخوش کرده است.

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=56272

– See more at: http://isdmovement.com/2013/11/110813.F.Taban-You-could-go-to-Sattars-house.htm#sthash.GriZSg4b.dpuf

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s