بار دیگر فرافکنی اصلاح طلبان حکومتی شروع شد

حشمت الله طبرزدی

حشمت این فرافکنی ها برای چیست؟ اینها که به خوبی می دانند که کلید مشکلات اقتصادی مردم ایران نه در واشنگتن که دقیقا در مرکز تهران است، اما چنین وانمود می کنند که در     واشنگتن است. مگر همین ها نبودند که عده ای را به پای صندوق های رای کشاندند و به نام جنبش سبز از آنها برای روحانی رای جمع کردند؟ آیا قرار بود با رای آنها پورمحمدی، جنتی، فضلی و دیگران روی کار بیایند؟

این مقاله ی من مقداری طولانی خواهد شد و افراد کم حوصله ممکن است تا انتها نخوانند؛ اما می دانم که گروهی خواهند خواند، و ضرورت دارد برخی مسائل را عمیق تر ریشه یابی کرد، ولو این که متن کمی طولانی شود. برداشت من این است که در جامعه هایی که دموکراسی برقرار نیست و به ویژه در کشور ما که رسما دیکتاتوری مذهبی حاکم است و هر صدای مخالف و مستقل از قدرت و نیروهای اقماری اش فورا سرکوب می شود، نقش نهادهای مستقل اجتماعی و مدنی می بایست منتقد قدرت و مناسبات حاکم و در جهت تقویت بنیان های فرهنگی-اجتماعی و مدنی باشد. برای این که کلی گویی نکرده و به حواشی نپرداخته باشم، به رویدادهای اخیر کشور اشاره می کنم و مفاهیم و نیات خود از طرح این مسئله را با استفاده از فاکت های عینی تر بیان می کنم.

با پیروزی حسن روحانی که کاندیدای مشترک رفسنجانی-خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی بود و سکوت رضایت آمیز موسوی و کروبی را همراه داشت، فضایی بر جامعه حاکم کردند که گویا قرار است روحانی زندانیان سیاسی را آزاد کند، فضای امنیتی را از بین ببرد، آزادی بیان را نهادینه کند، آزادی های اجتماعی را مستقر سازد و به وضعیت معیشت مردم سر و سامان بدهد. این فضای ساخته شده توسط اصلاح طلبان حکومتی و رسانه های غربی حامی از جمله بی بی سی، رادیو فردا، و سایت هایی مثل جرس و کلمه و امثال آن به اندازه ای پر رنگ بود که بخشی از جامعه ی سیاسی انتظار داشت در همان ماه اول پیروزی روحانی، بسیاری از یخ های سیاست داخلی و خارجی ذوب شود و حداقل هم پیمانان نیروی پیروز یعنی موسوی، رهنورد و کروبی آزاد شوند. حتی با پیروزی روحانی، بار دیگر جوانان به خیابان برگشتند و اعلام کردند که رای خود را پس گرفتیم!

این زودباوری و شادمانی زودهنگام، اما با عکس العمل تند دیکتاتوری و نیروهای پیرو روبرو شد؛ و طلبکارانه اما صریح اعلام کردند که فتنه گران باید توبه کنند. این هجوم مهندسی شده، به گونه ای شدت یافت که در یک ماه گذشته انگار به تازگی جنبش سبز زاییده شده بود و ادبیات رسمی حاکم بر رسانه ها مملو از واژه های کسل کننده و بی معنای فتنه و توبه بود. البته از سوی آزادیخواهان، این کار سرکوبگران به لحاظ اینکه مسبوق به سابقه بود، جدی گرفته نشد و در جاهایی نیز گفته شد که این هوچی گری تبلیغی نشان از قدرت جنبش سبز دارد، و شاید اصلاح طلبان حکومتی نیز چنین عکس العملی را پیش بینی نکرده بودند. اما آگاهان می دانستند که کسانی که انتخابات را مهندسی کرده اند، پای این مسائل نیز نشسته اند. بنابراین، دوره اخیر را با حملات بی امان تبلیغی اقتدارگرایان سرکوبگر پشت سر گذاشتیم.

اما به ناگاه در درون اصلاح طلبان حکومتی اتفاقاتی روی داد که همه را شگفت زده کرد. جناب اقای روحانی که با مخالفت با محمود احمدی نژاد و جانبداری از شعارهای جنبش سبز به قدرت رسیده بود، مصطفی پورمحمدی را به عنوان وزیر دادگستری، علی جنتی را به عنوان وزیر ارشاد، علی قباد را وزیر کار و رحمان فضلی را به عنوان وزیر کشور معرفی کرد. این در حالی بود که رای دهندگان به روحانی بر این باور بودند که او دکتر عارف را به عنوان معاون اولی، مسجد جامعی را وزیر ارشاد و حداقل کسانی چون یونسی و امثال او را به عنوان وزیر اطلاعات برمی گمارد. تبلیغات اغواگر سرکوبگران و فشارهای وارده آنان بر روحانی کار خود را کرده بود؛ و اصلاح طلب های حکومتی دست از پا درازتر در برابر افکار عمومی به حالت استیصال و شرمندگی به جایگاه خود برگشته بودند. مگر همین ها نبودند که عده ای را به پای صندوق های رای کشاندند و به نام جنبش سبز از آنها برای روحانی رای جمع کردند؟ آیا قرار بود با رای آنها پورمحمدی، جنتی، فضلی و دیگران روی کار بیایند؟ و آیا آنان با چنین انتظاری به روحانی رای دادند؟

این مسائل در دورانی روی داد که با فضای تبلیغی مثبتی که افراد و نهادهای مستقل مدنی با اقدام شایسته محمد نوری زاد در تجلیل از یک خانواده بهایی زندانی به آن رو آورده بودند، مواجه بود. اتفاقا در یک جامعه بسته و سرکوب شده، زندانیان سیاسی و فعالان مدنی و حقوق بشری می بایست این بخش از بدنه ی اجتماعی را مورد توجه قرار بدهند؛ و اگر نمی توانند در کوتاه مدت به تغییر بنیادین در حاکمیت مبادرت کنند، اما می توانند از پایین به فرهنگ سازی بپردازند. حمایت از خانواده های قربانی شده بهاییان و اعلام حمایت از کار شایسته نوری زاد و زیر فشار گذاشتن مراجع شیعی مدعی حقوق بشر و شخصیت های اصلاح طلب حکومتی برای حمایت از مذاهب دیگر، می رفت که به یک موج قدرتمند اجتماعی تبدیل شود. این کاری است که باید می شد، و نهادهای مستقل مدنی و حقوق بشری را به دنبال خود می کشانید تا مرز های تبعیض و خودی-غیرخودی کاذب در بین طبقات اجتماعی را در می نوردید.

اما درست در همین زمان، افرادی به نام گروهی از زندانیان سیاسی که برخی از آنها حتی هیچ اطلاعی از مسائل نداشتند، به پرزیدنت اوباما نامه نوشته و همصدا با مقامات حکومتی از او خواستند تا قانون تحریم نفت مصوبه کنگره علیه جمهوری اسلامی را متوقف کند و به حسن روحانی فرصت بدهد. در این جا یک نیروی مدنی وابسته به قدرت که از امکانات تبلیغی فراوان برخوردار است در برابر نیروی مستقل مدنی علم می شود. آن جریانی که انجمن صنفی وابسته به کانون قدرت را در برابر سندیکای روزنامه نگاران و احزاب دولت-ساخته را در برابر احزاب مستقل و تشکل های صنفی مدنی-وابسته به دولت را در برابر نهادهای اجتماعی مستقل در طی 16 سال گذشته علم کرد، اینک نیز بنا دارد که همین رویه را ادامه بدهد. به همین دلیل است که نهاد های مدنی متکی به دولت با یک وزش از سوی استبداد حاکم در هم ریخته؛ و این در حالی است که این موازی سازی همراه با سرکوب دائم، مانع از قدرت گرفتن نهاد های مدنی مستقل گردیده است.

جالب این است که حرفی که از جایگاه زندانیان سیاسی زده شد اما خاستگاه حکومتی داشت را افرادی مثل موسویان از اعضای تیم مذاکره کننده دوران خاتمی و ظریف که اینک مسئولیت وزارت خارجه را در دست دارد و دیگر مقامات حکومتی، پیش از صدور این نامه تکرار کرده بودند؛ و معلوم بود که همه اینها با هم هماهنگ است؛ که نام دختر رفسنجانی که پیشتر چند ماهی در زندان بود نیز در همین لیست به اصطلاح زندانیان سیاسی نامه دهنده به اوباما قرار می گیرد. این اقدامات نشان می دهد که نهادهای حکومتی توانسته اند از اعتبار زندانی سیاسی که یک نیروی مدنی-اجتماعی است، به نفع اهداف سیاسی خود سود ببرند. در اینجا دقیقا این نیروی اجتماعی وابسته به کانون های قدرت در برابر آن نیروی اجتماعی مستقل که در نفی تبعیض های فرهنگی-مدنی-اجتماعی و به پشتیبانی موثر از اقلیت های مذهبی قربانی شده، در جامعه شیعی مذهب قرار داده می شود تا اجازه ندهد جامعه مدنی مستقل از قدرت حاکم شکل بگیرد؛ و این بازی 16 سال است که تکرار می شود. برخی از نیروهای به ظاهر مستقل مدنی که طی 16 سال گذشته همواره به دنبال اصلاح طلبان حکومتی به راه افتادند، دقیقا کسانی بودند که از قدرت آنها در نهاد های گوناگون بهره برده بودند، که طی چند سال گذشته بر همگان آشکار شد. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که نیرو های مستقل مدنی مراقب بوده و ناآگاهانه به دنبال این جریان وابسته به کانون قدرت راه نیفتد و سرمایه اجتماعی خود را هدر ندهد.

از دیگر سو: مگر مقامات حکومتی بارها نگفته اند که آن روزی که ما درِ چاه های نفت خود را ببندیم، آن روز، جشن ما خواهد بود؟ مگر همین اصلاح طلب های حکومتی نبودند که مدعی بودند احمدی نژاد 800 میلیارد دلار پول نفت را هدر داده است؟ مگر همینها نبودند که می گفتند مشکل در مدیریت و نه تحریم ها است؟ چگونه است که هنوز قدرت را به دست نگرفته از زبان زندانی سیاسی از اوباما می خواهند تا نفت را تحریم نکند و اجازه دهد تا رژیم نفت بیشتری بفروشد و این سرمایه ی ملی و متعلق به نسل های حال و آینده را بیشتر هدر داده و هزینه ماشین نظامی-امنیتی خود کرده و راحت تر مردم ایران را سرکوب کند؟! آیا اینها از عقل سیاسی و تحلیلی محرومند که نمی فهمند اوباما هیچگاه حاضر نیست در پای امنیت جهانی و به ویژه فشارهای اسرائیل، دست از تحریم نفت جمهوری اسلامی بر دارد؟! بعید است که تا این میزان ناآگاه باشند. پس این فرافکنی ها برای چیست؟ اینها که به خوبی می دانند که کلید مشکلات اقتصادی مردم ایران نه در واشنگتن که دقیقا در مرکز تهران است، اما چنین وانمود می کنند که در واشنگتن است. اینها حتی از رئیس جمهور انتخابی خودشان نمی پرسند که چگونه شد و زیر فشار کدام نیرو امثال پورمحمدی و جنتی را آوردی، و از آزادی زندانیان سیاسی حرفی نزدی تا به آنها بگوید که به من اجازه نمی دهند، و آنگاه برای فرار به جلو، یا فرافکنی ناتوانی های خود، مشکل اصلی و عامل بدبختی های ملت ایران که در تهران است و در سوریه و لبنان و… را رها کنند و به دست و پای اوباما افتند یا این که او را بدهکار کنند؟

در خوشبینانه ترین حالت، آیا این لابیگری برای مردم ایران و برای وضعیت ناهنجار حقوق بشر است یا برای دولت مورد حمایت رفسنجانی-خاتمی؟ این آدرس اشتباه دادن برای مردم ایران است یا ترس از نیروی دیکتاتوری و توجیه این ترس از روی آگاهی و فروکاستن مشکلات ناشی از دیکتاتوری مذهبی به نظام بین المللی و به قول خودشان آمریکای کودتاگر و امپریالیسم جهانی؟! با چنین ترفندهایی سعی می کنند بخشی از جوانان را فریب بدهند و به دنبال خود بکشانند. اگر به فکر مردم ایران هستند، از روحانی و رهبرش بپرسند با کدام مجوز دلارهای نفتی را به حزب الله داده یا در جنگ داخلی سوریه هزینه می کنند؟! آیا روحانی در 35 و به ویژه 20 سال گذشته دست اندرکار هزینه دلار های بی زبان ملت ایران در خارج ایران نبوده است؟ اینک به دلارهای نفتی بیشتر نیاز دارد؟ آیا من به عنوان یک ایرانی حق ندارم از روحانی و دیگران بخواهم که نفت من را نفروشید و دلار ناشی از درآمد آن را به هدر ندهید؟ این چند نفر اصلاح طلب حکومتی در کنار آن نیروی سرکوبگر غیرپاسخگو، می خواهند که دنیا نفت من را بخرد و پول آن را به حکومتی بدهد که به من پاسخگو نیست اما پول نفت من را بر خلاف منافع من هزینه می کند. آیا این تجاوز به حقوق من نیست؟ آیا من به عنوان یک ایرانی حق مطالبه حقوق خود را دارم یا خیر؟

من اما می خواهم از پرزیدنت اوباما بخواهم که نه دارو و کالاهای اساسی که مورد استفاده مردم ایران است، بلکه نفت ایران را که دلارهای آن به جیب ملت ایران نمی رود و در ماشین سرکوب مورد استفاده قرار می گیرد یا در سوریه و لبنان و… هدر می رود را تحریم کند؛ و علاوه بر آن، دولتمردان را نیز که عامل سرکوب ملت ایران هستند تحریم کند تا اکثریت مردم ایران – نمی گویم همه – از شما راضی باشند. این حرف اکثریت مردم است که همچون اصلاح طلب های حکومتی، تریبونی مثل رسانه های دولت لندن ندارند. از ایرانیان وطن پرست نیز دعوت می کنم تا این خواسته اکثریت ملت ایران را به گوش همه جهانیان برسانند.

فرافکنی اصلاح طلبان حکومتی به این جا ختم نشد. آنها که از انتخاب خود و دولت روحانی سرخورده شده اند، آهنگ جدیدی از طرف استراتژیست خود ساز کردند. آقای سعید حجاریان در میان بهت و حیرت همگان اعلام کرد که در انتخابات 88 تقلب و تخلف صورت نگرفت، بلکه این احمدی نژاد بود که دست به تدلیس سیستماتیک زد! او این حرف را زد تا به سرکوبگران حاکم و قدرتمند علامت بدهد که دعوای ما بر سر احمدی نژاد بود که رفت و هر دو راحت شدیم. حال ما از حرف تقلب می گذریم، شما نیز اجازه بدهید تا دولت روحانی با همکاری ما و شما پیش برود. گور پدر کشته شده ها و مورد تجاوز واقع شده ها و زندانی شده ها و سرکوب شده ها!به راستی اگر این حرف را یکی از نیرو های مستقل زده بود، همین اصلاح طلب های حکومتی و دنباله رو های به ظاهر چپ و ملی، چه بلایی سر آن می آوردند؟ اگر زندانیان سیاسی مستقل و نهاد های مدنی مستقل از قدرت حاکم و جناح های اقماری، از پرزیدنت آمریکا می خواستند تا اجازه دهید نفت ایران فروش رود تا در نتیجه ماشین نظامی-امنیتی حاکم، قوی تر سرکوب کند، همین اصلاح طلبان حکومتی و رهروان آنها چه بر سر آنها می آوردند؟ این فرافکنی ها با آن حرف توهین آمیز روحانی که تظاهرات به حق جنبش سبز را اردوکشی خیابانی نامید کامل شد، اما صدای هیچ کدام از رسانه های حامی اصلاح طلبان حکومتی در نیامد. روحانی با این موضع خود ماهیت واقعی اش را رو کرد، اما هنوز عده ای دست به کار ماله کشی و توجیه کاری هستند. اگر احمدی نژاد از تظاهرات قانونی جنبش سبز به اردوکشی خیابانی تعبیر کرده بود، همین اصلاح طلب های حکومتی و دنباله ها چه بلوایی به راه می انداختند؟

برخلاف 16 سال گذشته اما انحصار رسانه ای شکسته، و رسانه ها و نیروهای مستقل و آگاه فراوانی هستند که اجازه ندهند هر حرف پوچ و ضد منافع ملی که اصلاح طلبان حکومتی بیرون می دهند و عده ای که از حکومت به نحوی نفع می برند تکرار می کنند، به نام ملت ایران نوشته شود. ملت ایران اگر امروز آزادی داشت و می توانست حرف خود را بزند، از اوباما می خواست که با حکومت ایران بیش از این مماشات نکند و نفت او را نخرد و با مقامات او لاس نزند و بگذارد تا این ملت با نیروی ملی و سیاسی-اجتماعی خودش، سرنوشت خود را تعیین کند. این را اگرچه انگلیس و رسانه هایش می فهمند، اما نمی خواهند عمل کنند. دولتمردان آمریکایی و به ویژه مردم آمریکا نشان داده اند که صادق اند و درک می کنند. آمریکایی ها آنقدر صداقت داشتند که نقش خود در کودتای ننگین 28 مرداد را اعلام و از مردم ایران عذر خواهی کردند. ولی آیا دولت انگلیس نیز چنین کرد؟ پس جا دارد این مقاله من را پرزیدنت اوباما نیز بخواند و آگاه شود زندانیان سیاسی مستقل از قدرت و اکثریت ملت سرکوب شده ایران از آنها چه می خواهند؛ و نیروهای ملی و نهاد های مدنی-اجتماعی مستقل از قدرت نیز صدای خود را بلند کنند و اجازه ندهند اصلاح طلبان حکومتی به مثابه ی لابی های حکومت، دنیا را به اشتباه بیندازند.
منبع:

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s