به اقای خمینی بنگرید که چگونه با برخی شعارها بر اریکه قدرت تکیه زد و جامعه ایران را به ورشکستگی کامل رسانیدو نگاهی هم به رفتار و کردار اقای خامنه ایی و بیت ایشان داشته باشید که چگونه ممکن است یک فرد که با شعر و موسیقی اشنا بود، امروز تبدیل به خون اشامی شده است که جان ،مال و ناموس مردم برای او ارزشی ندارد.تنها چیزی که برای او مهم است اقتدار و قدرت طلبی است.سوال اینجاست که چگونه چنین افرادی وقتی به قدرت می رسند انهم از نوع ایدئولوژی مذهبی خودشان را صاحب یک ملت می دانند و پاسخگو به مطالبات مردم نیستند! ایا همه دیکتاتورها دچار بیماری روانی هستند?یعنی پول و قدرت و تملق گویی اطرافیان یک فرد را می تواند اینقدر فاسد نماید؟چرا دیکتاتورها از سقوط هم پند نمی گیرند؟
به اقای خمینی بنگرید که چگونه با برخی شعارها بر اریکه قدرت تکیه زد و جامعه ایران را به ورشکستگی کامل رسانیدو نگاهی هم به رفتار و کردار اقای خامنه ایی و بیت ایشان داشته باشید که چگونه ممکن است یک فرد که با شعر و موسیقی اشنا بود، امروز تبدیل به خون اشامی شده است که جان ،مال و ناموس مردم برای او ارزشی ندارد.تنها چیزی که برای او مهم است اقتدار و قدرت طلبی است.سوال اینجاست که چگونه چنین افرادی وقتی به قدرت می رسند انهم از نوع ایدئولوژی مذهبی خودشان را صاحب یک ملت می دانند و پاسخگو به مطالبات مردم نیستند! ایا همه دیکتاتورها دچار بیماری روانی هستند?یعنی پول و قدرت و تملق گویی اطرافیان یک فرد را می تواند اینقدر فاسد نماید؟
با توجه به مقوله الترناتیوسازی که این روزها از مباحث کلیدی در میان ادیت جامعه و مردم در قبال حکومت مذهبی و توتالیتر ولایت مطلقه فقیه در جریان است، می تواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد. اما هنوزبا توجه ،به این نیاز برای این امر مهم مسیر طولانی در پیش است.چرا که نبود شفافیت و اعتماد سازی،نبود گفتمان ملی در خصوص گنگره یا کمیته تدارکات که بتواند همه را سهمیم نماید ،خودی و غیر خودی کردن،پرهیز از شاخه ارتباط و دیالوگ بین گروها و سازمانها و شخصیت های سیاسی و فرهنگی،نبود یک هدف مشخص در دیدگاه های برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در کنفرانسها و جلسات،بیانیه های بی هدف و بیرنگ که حکومت فعلی را انچنان که باید و باشد مخاطب قرا نمی دهد،