تسویهء خرده حساب ها!

شهباز نخعی

شهباز نخعی

یکی از معیارهای سنجش مردمی بودن یا نبودن حکومت ها، وزن مخصوص «واقع بینی» آنهاست. در حکومت های مردم محور و مردم سالار، این وزن مخصوص بالاست و واقع بینی بخش تفکیک ناپذیری از ویژگی های لازم برای تصدی مدیریت سیاسی است. در این «واقع بینی» گاه چنان زیاده روی می شود که دولتمردان حتی برای گرفتن تصمیم های نه چندان مهم نیز گوش به نتیجهء نظرسنجی ها می سپرند تا مبادا حرکتی خلاف خواست اکثریت مردم انجام دهند.

در کشورهای استبداد زده که ادارهء امور جامعه در کف – غالباً بی کفایت ِ – یک فرد یا گروه خودکامه است، «واقع بینی» یا جایی ندارد و جای آن را توهم و خود بزرگ بینی می گیرد و یا اگر هم وجود کمرنگی داشته باشد، وزن مخصوص آن چنان پایین است که مانند پر کاه با کمترین نسیم جابجا می شود و بر باد می رود.

این دوری یا بریدگی از واقعیت، طبعا به مردم و کشور آسیب های جبران ناپذیر می زند و زیان و خسارت های فراوان به بارمی آورد. درحکومت آخوندی، که شوربختانه 35 سال است مانند بختک روی کشورمان افتاده، نمونه های این آسیب و زیان و خسارت ها فراوانند: گروگان گیری با شعار «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» یک نمونه و به درازا کشاندن جنگی که می توانست قبل از پایان سال دوم به نفع ایران و با دریافت غرامت پایان یابد به 8 سال، باشعار «جنگ، جنگ تارفع فتنه از عالم» با سرانجام فاجعه بار «سرکشیدن جام زهر» نمونه ای دیگر بود. نمونه هایی که به خوبی نمایانگر واقعیت گریزی و توهم آیت الله خمینی و عدم شناخت او از آرایش نیروها در دنیا بود و کار را به جایی که نمی باید کشاند.

همین عدم واقع بینی را به شکلی خام تر و ناهنجارتر می توان در سیدعلی خامنه ای نیز یافت: مقام معظم رهبری، که خود را نماینده خدا و جانشین رسول الله می داند، ازآغاز تکیه زدن بر مسند ولایت مطلقه فقیه، برمبنای توهمی که با هیچیک از واقعیت های موجود در نظام سیاسی جهان – شاید به استثنای مورد کره شمالی آنهم تا امروز و به دلیل های خاص – به این توهم بیمارگونه آویخت که اگر به سلاح اتمی دست یابد، ماندگاری حکومت را تضمین خواهدکرد. نتیجه این خیال باطل، پس از 10 سال تدارک مخفیانه، این شد که درسال 2003 فعالیت هسته ای افشا و توجه جهان – به ویژه غرب – به آن جلب شد. ازآن پس، داستان موش و گربه بازی حکومت آخوندی و نظم سیاسی – نظامی چیره بربخش بزرگی از دنیا موجب بربادرفتن صدهامیلیارد دلار از سرمایه های ملی، که می توانست صرف سرمایه گذاری های سودمند و اشتغالزا شود، برباد رفت و از حاصل بیش از 170 میلیارد دلار هزینه و خسارت – که روزبروز هم بیشتر می شود – یک نیروگاه 1000 مگاواتی برق هسته ای با فناوری عقب مانده روسی، 7500 کیلو اورانیوم غنی شده 3.5 درصدی – که آن را می توان با پرداخت کمتر از 50 میلیون دلار دربازار جهانی خرید -، کمتر از 200 کیلو اورانیوم غنی شده 20 درصدی – به ارزش کمتر از 1 میلیون دلار – و 19 هزار سانتریفیوژ به دست آمد که اگر بنا باشد با ظرفیت کامل کار کند، معلوم نیست ازکجا باید سنگ اورانیوم مورد نیازش را تأمین کرد!

واقعیت گریزی و خیره سری ولی مطلقه فقیه، کار را به تصویب قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل و برقراری تحریم های امریکا و اتحادیه اروپا کشاند و درمدت 2 سال چنان حکومت آخوندی را دچار مخمصه و تنگی نفس کرد که سیدعلی خامنه ای با چرخشی 180 درجه ای – که وقاحت لازم برای آن را تنها در آخوند می توان سراغ کرد -، «نرمش قهرمانانه» را مطرح کرد و سحرگاه سوم آذرماه پرچم تسلیمی خفت بار – که خود هواداران ولایت مطلقه فقیه آن را «ترکمانچای هسته ای» نامیدند – را برافراشت تا به خیال خود ماندگاری نظام را تضمین کند.

اکنون، کمتر از یک کاه پس از آن تسلیم خفت بار، درپی تصمیم هفته گذشته وزارت خزانه داری امریکا مبنی بر تحریم 19 شرکت ایرانی و غیرایرانی مرتبط با پرونده هسته ای باردیگر جنجالی پرهیاهو به پا شد و هواداران ولی مطلقه فقیه با استناد به گفته حکیمانه او که «امریکا قابل اعتماد نیست» خواستار لغو «توافق» به دلیل نقض عهد امریکا شدند.

چشم بستن برواقعیت ها موجب این توهم شده که گویی حکومت آخوندی و شیطان بزرگ عاشق و معشوقی صادق و بیریا بوده اند که حالا به یمن «نرمش قهرمانانه» باهم پیمان بسته اند و از ایشان انتظار نقض عهد و بیوفایی نمی توان داشت!

انگار نه انگار که پیشینه این پیوند چندین دهه سیاهکاری و تبهکاری های دوجانبه بوده است. انگار نه انگار که نشستن حکومت آخوندی پای میز مذاکره و امضای «توافق» ژنو نتیجه درماندگی و استیصال بوده و حریف کهنه کار نیز این را به خوبی می داند. انگار نه انگار که جام زهری که دارند جرعه جرعه به خورد ولی مطلقه فقیه می دهند محصول سال ها توهم، خیره سری، تجاوز به حقوق ابتدایی مردم و واقعیت گریزی اوست. انگار نه انگار که این رشته سردراز دارد و هنوز اول پیاله است و بدمستی برنمی دارد.

شکست های سخت – و مفتضانه – حکمت آخوندی منحصر به گروگان گیری، به درازا کشندن جنگ، و پرونده هسته ای نیست و ردپای آن را در بسیاری از عرصه های دیگر مانند آموزش و پرورش، آموزش عالی، حقوق زنان، حجاب، رسانه های گروهی، شبکه های اجتماعی و ماهواره نیز می توان یافت. این هفته وزارت ارشاد اسلامی اعلام کرد که درتهران 71 درصد مردم شبکه های ماهواره ای را تماشا می کنند و این به رغم بگیر ببند های شدید حکومت است!

تله ای که ولی مطلقه فقیه در آن گرفتار شده، سخت تر ازآن است که با زرنگی های بازاری محمدجواد ظریف و سیدعباس عراقچی یا حتی مکر و حیله های شیخ حسن روحانی بندهایش شل شود. رویداد هفته گذشته، گام نخست از مسیر پر پیچ و خمی است که حکومت آخوندی باید ازآن بگذرد تا بال های اقتدار موهوم مورد ادعایش یک به یک چیده شود و خرده حساب خطاکاری های 35 ساله اش تسویه گردد!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s