کوروش و حقوق بشر

حشمت اله طبرزدی

حشمتمضمون اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های مربوطه این است که هر فردی به اعتبار انسان بودن، دارای حقوقی است که هیچ فرد و گروه و حکومتی حق سلب ان حقوق را ندارد.این اعلامیه به هیچ وجه تایید نمی کند که برخی انسان ها از برخی دیگر انسان تر هستند.بلکه مبنای ان بر نفی تبعیض و تاکید بر برابری انسان ها است. پس زبان،نژاد،جنسیت،عقیده،صنف و طبقه، موجب برتری فرد یا گروه یا مذهبی بر دیگری نمی شود. بیان دیگر این مضمون، چنین است که هر فردی به صفت انسان بودن این حق را دارد که از ازادی بیان،مذهب،شغل،اموزش و بهداشت و رفاه و امنیت در کشور خود بر خوردار باشد.هیچ فردی را نمی توان از کشورش اخراج کرد و چنانچه بخواهد از کشور خود مهاجرت کند نیز حقوقی دارد که می بایست توسط کشور میزبان به رسمیت شناخته شود.در واقع این اعلامیه ضمن به رسمیت شناختن کشور ها و چارچوب های جغرافیایی، اما در هر حال حق اولی را برای شهروندان مقیم کشور ها به صفت یا اعتبار انسان بودن ان ها قایل است.تفسیر این اعلامیه این است که هر انسانی و هر شهروندی که در هر جا و به ویژه در سرزمین مادری مقیم است، باید بتواند از حقوق کاملا برابر با سایر شهروندان برخوردار باشد.نباید هیچ تبعیض حکومتی یا عقیدتی یا نژادی یا جنسیتی یا طبقاتی برقرار باشد.

خوشبختانه همه ی ما و حتا دولت های عقب افتاده ی دنیا از جمله دولت اسلامی حاکم بر کشور ما ،یا این اعلامیه را پذیرفته و یا ان را رد نکرده اند. کسانی که حرف از حقوق برابر انسان ها زده و در این گفتار خود صادق هستند باید به مضمون اعلامیه ی جهانی حقوق بشر وفادار باشند. اگر از ان اگاهی ندارند،ان را مطالعه کنند. البته در این مقاله خطاب من ،حکومت سرکوبگر سکتاریستی ضدحقوق بشری در کشور خودمان یا دیگر کشور ها نیست. در این جا خطاب من افراد یا گروههایی است که دفاع از حقوق بشر را جزو شعار های مبارزاتی خود قرار داده اند.در این جا حرف من این است که با اعلامیه و مهم تر از ان با حقوق انسان ها برخورد سیاسی و چند گانه نکنیم. مایی که مدعی هستیم بیش از 2550سال پیش ،اعلامیه ی حقوق بشری داشته ایم که در لوح کوروش بزرگ منثور و موجود است. به خود می بالیم که این اعلامیه نه فقط در نوشتار که چون مانیفست عملی حکومت در ان دوران بوده است و کوروش در مقام یک حاکم، در یک کشور پهناور، در ان دوران،به ان عمل کرده است.

پرسش من اما از خود ما، این است که به راستی به حقوق برابر انسان ها صرف نظر از اطلاقات(مذهب-نژاد-جنسیت-طبقه) پایبند هستیم؟ ایا 70-80 میلیونی که در مرز های جفرافیایی کشوری چون ایران زندگی می کنند،دارای شرایط یکسانی هستند؟مرکز نشین و مرز نشین. شیعه و سنی. مسلمان و سایر مذاهبی که به انها اهل کتاب می گویند. همه ی این ها با بهایی ها و دراویش. فارس با کورد. ترک با بلوچ. بلوچ با فارس .زن با مرد. کارگر و فقیر و فرودست نگه داشتگان با فرادستان. ایا در بین این گروهها یا صنوف و طبقات برابری در شغل و امور حقوقی و بهره برداری از امکانات کشوری برقرار است؟

همه ی این ها را گفتم تا به حرف اصلی ام برسم. سخن اصلی ام با مدافعین حقوق بشر و ازادی خواهان و عدالت طلبان است. من به شما ها عرض می کنم که یک بام و دوهوا ممکن نیست. ما در کشوری با تنوع بسیار زیاد مذهبی و قومی زندگی می کنیم. این اقوام و مذاهب کمتر و بیشتر ،از چند هزار سال پیش در جغرافیایی به نام کشور پهناور ایران زندگی کرده اند. برخلاف نظر برخی که سعی دارند ایران را کشوری جعلی به شمار اورند، اما این کشور در روزگارانی وجود داشت که به لحاظ وسعت و قدمت و قدرت به امپراطوری معروف بود. اما این امپراطور را همه ی ساکنین ان از هر قوم و مذهب و ملیت و نژاد و زبان ساخته و حفظ کرده بودند.

اینک اما چگونه است؟اینک که می گویم ،به یک صد سال اخیر و به ویژه 35 سال نزدیک اشاره دارم.در این جا اشل حقوق بشری ما چگونه عمل می کند؟ مذهب شیعه که مذهب اکثریت مردم ایران است، بر کشور حاکم است. مذهب رسمی است. البته در زمان شاه نیز چنین بود و پیش از شاه نیز چنین. در گذشته اما به این دلیل که حکومت مذهبی نبود و تا حدودی سکولار بود،تبعیض های مذهبی تا این اندازه که در 35 سال اخیر وجود داشته ،فاجعه بار نبود.اما بپذیریم که در سایه ی حکومت ولایت فقیهی به شدت جزم گرا،این تبعیض و بلکه تبعیض قومی و جنسیتی و سیاسی به وضعیت بسیار تاسف باری رسیده است. ایا این وضعیت با مضمون اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و مضمون لوح حقوق بشری کوروش هم خوان است؟

حکوت دغدغه ی حفظ خود را دارد. هر کس با اصل ولایت فقیه موافقت داشت می تواند در حکومت مسئولیتی داشته باشد و هر کس مخالف بود باید سرکوب شود. هر کس شیعه بود حق همه نوع تبلیغ و تمتع را دارد اما اگربهایی بود و در صدد تبلیغ مذهب خود بود، باید ترور و اعدام شود.مخالفین را به نام محارب و ضد امنیت و تجزیه طلب و جاسوس اعدام کرده و به موافقین خود انواع و اقسام امکانات سیاسی و مادی اعطا می کنند.

حتا اصلاح طلب های از حکومت رانده نیز میزان حقوق بشری اشان به اندازه ای است که از چارچوب جمهوری اسلامی و مشی اصلاح طلبی بیرون نزده باشی و با اربابان اصلاح طلبی موافق و بلکه مدافع باشی.خارج از ان را حقوق بشر ندانسته، مگر در چارچوب ملاحظات سیاسی انها قرار بگیری. به همین دلیل گاهی از کاهی کوه می سازند و گاهی کوه را نیز نمی بینند. نمونه اش اعدام های اخیر در مقایسه با یک گاز گرفتگی بود که همگان شاهد بودیم.

اما سخن من با طرفداران صادق حقوق بشر و ملتزمان به اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و مضمون لوح حقوق بشری کوروش است.این جا باید سخنی بگویم که تا کنون یا گفته نشده یا کم تر گفته شده و می دانم چالش برانگیز است و باید باشد. تا چالش بر نینگیزد ،فکر چاره جویی نیز بر نخواهد انگیخت.

ای دوستان و ای عزیزانی که تبعیض را نفی کرده و به حقوق بشر ملتزم هستید. ان گاه که در کشوری همه جور تبعیض وجود داشته باشد و این تبعیض ها یا فرهنگی و در نتیجه تاریخی و هم حکومتی و سیاسی باشد و در ان کشور حاشیه نشین و مرکز نشین به مفهوم فلسفی-فرهنگی اش،وجو داشته باشد، در ان کشور این حق هر فرد یا گروهی که مورد ظلم قرار گرفته است تا به هر وسیله ی ممکن از حق خود دفاع کند و به این ظلم و تبعیض و نا برابری خاتمه بدهد.

مگر نه این است که زندگی در شرایط برابر با سایر انسان ها و در چارچوب کشوری معین حق همگان است؟پس اگر این حق برابر از فرد یا جمعیتی سلب شد چرا نباید به او حق داد که قیام کند و حق خود بستاند؟ چه کسی و کدام قانون جز قانون وجدان و انسانیت که در اعلامیه نیز بخشی از ان امده، معتبر تر تا در باره ی اقدام مظلومین مجوز بدهد و داوری کند؟! این سخنم خطاب به کسانی است که همنوا با حکومت ظلم، دیگران را به تروریزم و تجزیه طلب و شرور، خطاب کرده و برای کشتار هم میهنان و انسان ها ی زیر ستم به دست حکومت جبار، مجوز سیاسی صادر می کنند. مرکز نشین ان گاه می تواند در مورد اقدام حاشیه نشین داوری درستی داشته باشد که یا خودش در وضعیت او باشد که نیست یا بر کشور شرایط دموکراتیک یا کمینه، نیمه دموکراتیک بر قرار باشد.این حاکم یا حتا اکثریت مذهبی و قومی حاکم یا حتا غیر حاکم، نیست که نحوه ی مبارزه ی مظلوم را معین می کند.

این ستمدیده است که به خود حق می دهد که فریاد براورد و علیه دستگاه تبعیض قیام نماید. برای این که حکومت و اکثریت مذهبی-قومی هماهنگ با حکومت، یا انهایی که با حکومت دارای منافع مشترک هستند،او را نمی بینند. نمی گویم او هر کاری انجام می دهد صحیح است. اما حق دارد به مبارزه ی شرافتمندانه بپردازد. حکومت مسلکی و سکتاریستسی که منشائ هر نوع تبعیض و ظلم و فساد و تباهی است، حق ندارد شیوه ی مبارزه و کم و کیف ان را برای ستمدیده تعیین کند و اگر کرد، برمدعیان طرفداری از حقوق بشر است که با او همنوایی نکنند.این است که اگر جنین کردند و از دیگر سو از ملیت و حتا حقوق بشر کوروش بزرگ سخن به میان اوردند، جز تقویت حس تنفر پروری در بین سایر افوام یا ملیت های ایرانی با مذهب و قومیت و ملیت متفاوت ، هیچ خدمتی به کشور و مردم نکرده اند.اگر ایران ایران ماند و هیچ گاه توسط ملیت های ایرانی تجزیه نشد و اگرپاره ای از ایران جدا شد، به دلیل تجاوز بیگانگان یا بی لیاقتی و خیانت برخی حاکمان بود.اینک نیز هر چه فریاد داریم بر سر حکومت ظالم می زنیم و نه قربانیان ظلم و تبعیض تاریخی و سیاسی و حکومتی. باید بدانیم که ملت ها اگاه شده اند و به حقوق حقه ی برابر خود پی برده اند. امروز 30 و 40 و 50 سال پیش نیست که قرار باشد اتوریته ی یک مذهب و قبیله و قوم بر دیگران حاکم باشد. اگر وطن پرستان ازاده و عدالت پیشه در دفاع از حقوق ستم دیدگان قیام نکنند،امکان هر مصبیبتی وجود خواهد داشت. اما راهش این نیست که قربانی ظلم و خشونت را اشرار و تجزیه طلب و تروریست بخوانی. باید حتا اگر به زعم تو شرارت کرد، با او به رسم متمدنان سخن بگویی و نه به رسم فروتنان به قدرت و مکنت رسیده. ادبیات منحط حاکمان بی خرد در برخورد با مخالفان و معارضان و حتا خشونت پیشگان،نباید مورد استفاده ی ازادی خواهان در برخورد با دیگرباشان مذهبی و قومی و سیاسی باشد.

اعلامیه ی جهانی حقوق بش و متن لوح حقوق بشری کوروش و از همه مهم تر، وجدان ما انسان های بیدار و ازاده به ما حکم می کند که مدافع حقوق برابر تک تک انسان ها صرف نظر از قوم و عقیده و جنسیت و طبقه ی ان ها باشیم. به این معنا حتا چارچوب های جغرافیایی در پای حقوق انسان ها فاقد ارزش است. برخی خاک را بر حقوق انسان ها ترجیح می دهند.این جزمیت موجب شده تا همین ها در کنار جنایتکارترین حکومت عصر اخیر قرار بگیرند. حکومتی که مشتی ادمخوار تربیت کرده و تا ان زمان که این ادمخواران از قدرت خلع شوند، معلوم نیست چه خسارات جانی و مالی که بربشریت تحمیل نکنند. انان که سخن از مضمون لوح حقوق بشری کوروش بزرگ به میان می اورند، اما نا خواسته و به دلیل جزمیت های ناسیونالیستی در مواجهه با حاشیه نشینان قربانی تبعیض های گوناگون،در کنار حکومت جنایتکار قرار گرفته اند را به منش مصدق بزرگ در وطن پرستی و انسان دوستی تواما و مرام مسالمت جویی ارجاع می دهم.

حشمت اله طبرزدی/دبیرکل جبهه ی دموکراتیک ایران
/7 ابان ماه/1392/خورشیدی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s