چرا دیکتاتورها از سقوط هم پند نمی گیرند؟

محمد زمانی
mmzبه اقای خمینی بنگرید که چگونه با برخی شعارها بر اریکه قدرت تکیه زد و جامعه ایران را به ورشکستگی کامل رسانیدو نگاهی هم به رفتار و کردار اقای خامنه ایی و بیت ایشان داشته باشید که چگونه ممکن است یک فرد که با شعر و موسیقی اشنا بود، امروز تبدیل به خون اشامی شده است که جان ،مال و ناموس مردم برای او ارزشی ندارد.تنها چیزی که برای او مهم است اقتدار و قدرت طلبی است.سوال اینجاست که چگونه چنین افرادی وقتی به قدرت می رسند انهم از نوع ایدئولوژی مذهبی خودشان را صاحب یک ملت می دانند و پاسخگو به مطالبات مردم نیستند! ایا همه دیکتاتورها دچار بیماری روانی هستند?یعنی پول و قدرت و تملق گویی اطرافیان یک فرد را می تواند اینقدر فاسد نماید؟

براستی چرا دیکتاتورها از سقوط هم پند نمی گیرند و حاضر هستند با کشتار و تباهی مردم خود، بخواهند چند صباحی در قدرت بمانند.

  داشتم به این موضوع فکر می کردم ،که چگونه ممکن است رهبران سیاسی یک جامعه ،مخصوصا در حکومت های خودکامه و دیکتاتوری همه چیز را از مردم خود سلب می نمایند و در اخر خودشان هم به ورطه سقوط کشیده می شوند.تاریخ شاهد و گواه دیکتاتورهایی است که بعضا یا با رای مردم و یا با کودتا قدرت را بدست گرفته اند و هر کدام از این افراد قبل از رسیدن به قدرت شاید به دنبال سعادت مردم خود بوده اند .چه بسا که هر کدام از یک حس ناسیونالیستی به فاشیسم رسیده اند که نمونه ان هیتلر در المان بود.اما مطلبی که ذهن هر ایرانی را به خود مشغول می نماید این است که چگونه بعد از صد سال و اندی از انقلاب مشروطه هنوز دست و گریبان با حکومت های خود کامه در ایران می باشیم.به اعتقاد من حکومت های خودکامه از خودکامگی مردمان ان سرزمین به وجود می ایند و این بستر برای رشد و به قدرت رسیدن انها فراهم می شود.عوامل داخلی و خارجی هم همیشه در این زمینه تاثیر گذار بوده است.به اقای خمینی بنگرید که چگونه با برخی شعارها بر اریکه قدرت تکیه زد و جامعه ایران را به ورشکستگی کامل رسانیدو نگاهی هم به رفتار و کردار اقای خامنه ایی و بیت ایشان داشته باشید که چگونه ممکن است یک فرد که با شعر و موسیقی اشنا بود، امروز تبدیل به خون اشامی شده است که جان  ،مال و ناموس مردم برای او ارزشی ندارد.تنها چیزی که برای او مهم است اقتدار و قدرت طلبی است.سوال اینجاست که چگونه چنین افرادی وقتی به قدرت می رسند انهم از نوع ایدئولوژی  مذهبی خودشان را صاحب یک ملت می دانند و پاسخگو  به مطالبات مردم نیستند! ایا همه دیکتاتورها دچار بیماری روانی هستند?یعنی پول و قدرت و تملق گویی اطرافیان یک فرد را می تواند اینقدر فاسد نماید?براستی چرا دیکتاتورها از سقوط هم پند نمی گیرند و حاضر هستند با کشتار و تباهی مردم خود، بخواهند چند صباحی در قدرت بمانند.در ادامه نیم نگاهی به عملکرد دیکتاتورها بسنده می نمایم شاید برای اقای خامنه ایی اخطاری باشد که اگر به مردم تمکین ننمایی سرنوشت شما هم تلخ و برای ایران هزینه اور است. «معمر قذافی «رهبر سابق لیبی، تا زمانی که ناتو مقرش را در طرابلس بمباران کرد و توسط مخالفانش کشته شد، حاضر نبود که قدرت را به شخص دیگری واگذار کند. ، در یمن «عبدالله صالح» رئیس جمهوری این کشور، ماه ها پس از آنکه ناآرامی های داخلی در کشورش به جنگ داخلی تبدیل و در گلوله باران دفترش به شدت زخمی شد، حاضر نشد که شخص دیگری کرسی ریاستش را تصاحب کند. حال پرسش آن است که چه عاملی سبب می شود که چنین افرادی حتی در شرایط دشوار حاضر به واگذاری قدرت نیستند؟ چرا رهبران کشورهایی مانند سوریه و ایران حتی زمانی که می بینند افراد بانفوذی مانند «حسنی مبارک» رئیس جمهوری سابق مصر، در قفسی در دادگاه محاکمه می شوند، حاضر به رها کردن زندگی مجلل خود نیستند. تشخیص ویژگی های روان شناختی دیکتاتور ها در جهان بسیار آسان است و امر دشواری به نظر نمی رسد چرا که تاریخ زندگی اکثر آنان مانند «ژوزف استالین» رهبر شوروی سابق ، «مائو تسه تونگ» رهبر مارکسیست چین ، «صدام حسین» رئیس جمهوری مخلوع عراق، و خود قذافی در دسترس همگان است و می توان شرایطی که آنان را به یک دیکتاتور تبدیل کرده است را مطالعه کرد. کمیسیون سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در گزارش مخفیانه ای با نام «تحلیل روان شناختی آدولف هیتلر» که در سال ۱۹۴۳ میلادی انجام شده است، تلاش کرده است که تفکر و نگاه مستبدانه هیتلر را بررسی و توضیحی منطقی برای آن ارائه کند. اکنون این گزارش به همراه تحقیقات جدید منتشر شده محققان را به درک مناسب تری از اینکه چرا رهبران به یکباره به یک حکمران مستبد تبدیل می شوند، نزدیک تر کرده است. آیا دیکتاتور ها از بیماری روانی رنج می برند؟ این ساده ترین و گمراه کننده ترین تعریفی است که از دیکتاتور ها ارائه می شود. این ایده همچنین بسیار ناامیدکننده است. نابسامانی های فکری در حقیقت به تشخیص و درک مشکلات روانی مربوط می شود تا اختلال در شخصیت ضداجتماعی افراد. در حالی که دیکتاتور ها مرتبا در حال اقداماتی هستند که قدرت خود را حفظ کنند و این قبیل از تصمیمات نمی توانند توسط فردی که از بیماری روانی رنج می برد، سر بزند. پذیرش اینکه بگوییم که این قبیل از حاکمان سعی می کنند مانند یک روانی به نظر برسند، بسیار دشوار است. برای مثال، آنان نه تنها به اطرافیانشان بلکه به خودشان نیز دورغ می گویند. متخصصان می گویند که مثلا زمانی که استالین فردی را خیانتکار توصیف می کرد نه تنها شرایطی را به وجود می آورد که دیگران این مسئله را باور کنند بلکه ذهن خودش را هم برای پذیرش این مسئله آماده می کرد. همین مسئله در معمر قذافی نیز دیده شده بود. رهبر سابق لیبی، نه تنها به خوبی می دانست که مخالفانی در دولتش هستند بلکه از وجود مخالفان در سرتاسر کشورش نیز خبر داشت، اما از همان آغاز بهار عربی مرتبا تکرار می کرد که تمامی مردم لیبی حامی من هستند و برای دفاع از من می میرند. این تفکر قذافی حتی تا آخرین لحظه کشته شدنش توسط همان مخالفان همراه او بود. «اسکات آتران» استاد دانشگاه «میشیگان» آمریکا که بیش از دو دهه درباره حاکمان و مردان قدرتمند در جهان مطالعه کرده و با بسیاری از آنان مستقیما گفت وگو کرده است، اینگونه نتیجه می گیرد که حرکت به سوی اخلاقیات، نه سادیسم و حرص و طمع، شخصیت افراد قدرتمند را شکل می دهد. او می گوید که مثلا آدولف هیتلر معادل یکصد میلیون دلار هزینه کرد تا اقداماتش را توجیه کند و مدارک منطقی به دیگران ارائه دهد. اکثر رهبران در کشورهای دموکراتیک کسانی را وارد تشکیلات خود می کنند که از اقدامات آنان انتقاد کنند ، اما دیکتاتور ها زندگی خود را به گونه ای هدایت می کنند که چنین افرادی در آن کمترین نقش را ایفا کنند. «فرانک دیکو تر» استاد دانشگاه هنگ کنگ و نویسنده کتابی درباره مائو در این باره می گوید: «اینکه حاکمان مستبد از بیماری روانی رنج می برند یا خیر ، برای من مهم نیست اما اینکه چطور قدرت آنان را به مرور زمان تغییر می دهد، پرسشی است که ذهن مرا به خود مشغول کرده است.» او ادامه می دهد که مائو برای زمان طولانی قدرت را در اختیار داشت و روز به روز بد تر و بد تر می شد و در نهایت تنها در پیله خود زندگی کرد. به باور بسیاری از روان شناسان، رهبران مستبد توانایی آن را ندارند که ارتباط شان با دیگر را به درستی و منطقی بررسی کنند. در گزارشی که توسط سه محقق در دانشگاه کالیفرنیا در سال ۲۰۰۳ میلادی انجام شد، آمده است که دیکتاتور ها ذهنیت خود را تغییر می دهند و شخصا برای خود، تفکری جدید خلق می کنند. این گزارش همچنین تاکید می کند: این تمایل در افراد قدرتمند وجود دارد که برای خود اعتباری را در نظر بگیرند که در عالم واقعیت وجود ندارد و در همین حال دنیای پیرامون خود را بسیار خودکار تر و راحت تر تصور می کنند. صدام حسین نمونه واقعی برای این مسئله است ؛ او حتی وقتی که به بغداد حمله شد نیز از ادعا های توخالی اش دست برنداشت. «رنانا بروکس» استاد روان شناسی دانشگاه «واشنگتن» نیز می گوید که دیکتاتور ها تمایل دارند که قدرت و توانایی خود را بیش از واقعیت ها نشان دهند. آنان در حقیقت خود را یک قهرمان می بینند و زمانی که این باور به چالش کشیده می شود، دیگر نمی توان مانع اقدامات آنان شد چرا که در این شرایط شخصیت اصلی آنان زیر سؤال می رود. اما فرضیه سومی که درباره دیکتاتور ها ارائه می شود، آن است که مشکل زمانی که قدرت را به طور کامل در اختیار دارند، رشد می یابد. برای مثال «روبرت موگابه» رئیس جمهوری زیمبابوه، در جوانی یک زاهد باادب بوده است و اطرفیان او می گویند که او در آن زمان اصلا تفکرات خودکامه نداشت اما اکنون به سخنان دیگر گوش نمی دهد و به حاکمی مستبد تبدیل شده است. روان شناسان معتقدند که در مورد موگابه تنها می توان گفت که قدرت کامل او را به چنین فسادی کشیده است.جنایات امروز بشار اسد هم بر کسی پوشیده نیست بیش از چهل هزار نفر کشته و دو میلیون نفر اواره انسان را شگفت زده می نماید که این قدرت چیست که فرد حاضر است برای بقای خود یک ملت را از بین ببرد. در تحقیقاتی که توسط تیم روان شناسی دانشگاه «کلمبیا» با عنوان «چگونه قدرت فاسد می شود» انجام شده، آمده است که چه مکانیسمی در قدرت منجر به فساد می شود؟ در حقیقت باید گفت که قدرت خود به تنهایی عامل تغییر شخصیت افراد نیست اما آنچه که باعث می شود، فردی قدرتمند به یک دیکتاتور تبدیل شود آن است که او به مرور زمان از نگرانی های که مردم عادی جامعه با آنان درگیر هستند فاصله می گیرند و این نخستین گام برای تغییر تفکرات است چرا که از نظر علمی ، هورمون کورتیزول آنان کاهش می یابد؛ هورمونی که تنها با وجود استرس افزایش می یابد و به بدن کمک می کند که در واکنش به شرایط استرس زا میزان قند خون و فشار خون را افزایش دهد اما در عین حال بر روی خلق و حافظه نیز تاثیر می گذارد. در این گزارش آمده است حال آنکه بی اخلاقی و گفتن دروغ های مدوام نیز استرس زا هستند. دروغگو باید همراه مراقب کلام خود و شرایط محیطی خود باشد و در چنین شرایطی تنها استرس افراد افزایش می یابد اما در دیکتاتور ها عوامل دیگر باعث کاهش استرس می شوند و به همین دلیل راحت تر از دیگران از راستگوی خودداری می کنند. البته هیچ یک از این عوامل جنایت های دیکتاتور ها در طول تاریخ را توجیه نمی کند و این در حالی است که مغز ما برای داشتن قدرتی کامل و مطلق آمادگی ندارند. در این شرایط است که دیکتاتور ها ممکن است تا آخرین لحظه بجنگند چرا که هرگز تصور نمی کنند که پایانی نیز برای آنان وجود دارد. قذافی می توانست قبل از آنکه همه چیز را از دست بدهد و کشته شود، از قدرت کناره گیری کند و مبارک نیز می توانست چند هفته قبل از روزی که مجبور به استعفا شود، مصر را ترک کند. هیتلر نیز توانایی و فرصت آن را داشت که برای برقراری صلح قدم بردارد و صدام هم قادر بود که سرنوشت دیگری برای خود رقم بزند.و اسد هم این وقت را داشت که سوریه را به این وضعیت امروز نیندازد. اما نباید این نکته را فراموش کرد که دیکتاتور ها همچنانکه قدرت نظامی قوی دارند، از نظر روان شناختی برای عقب نشینی از قدرت بسیار ضعیف هستند؛ به همین دلیل آنان در عین دلبستگی به بقا، همواره از نابودی استقبال می کنند.اما همه این مباحث میتواند برای اقای خامنه ایی یک پیام را داشته باشد که رفتار خود را تغییر دهد و بیش از این ایران را ویرانه نکند .ایا اقای خامنه ایی هم از بیماری پارانویا رنج می برد? پارانویا در تعریف عام آن، حالتی است که شخص در آن با اهمیت فوق العاده و خارج از اندازه‌ای که به سلامت جانی و مالی خود می‌دهد، خود را شکنجه می‌دهد. این گونه از افراد مدام در این فکر هستند که عواملی انسانی، طبیعی یا ماورا طبیعی خودشان، دارایی و افراد خانواده شان را تهدید می‌کنند و همه، در فکر توطئه چینی بر ضد آنها هستند. این بیماری یکی از گونه های روان گیسختگی است . روان گیسختگی پارانوئید یک بیماری جدی و مزمن است که فرد گرفتار تماس با واقعیت را از دست داده و شاید شخص را به سوی بسیاری از حالت های خطرناک،  هدایت می کند.  نشانگان روان گیسختگی پارانوئید شامل:  توهم های دیداری، مانند شنیدن صدا کژانگاری، مانند گمان به این که همکار شما می خواهد شما را مسموم کند . بیزاری ،خشم، گوشه گیری ،خشونت ، دشواری های گفتاری ،رییس وار رفتار کردن و اندیشه و کنش خودکشی در روان گیسختگی پارانوئید به نظر می رسد که شخص بیشتر گرفتار حالت های بد رفتاری یا اندیشه های بد مانند دشواری در اندیشیدن، تمرکز، یا توجه می باشد. امیل کریپلین (Emil Kraepelin ۱۹۲۹-۱۸۵۶) روانپزشک آلمانی، در تلاش اولیه خود برای دسته بندی بیماریهای روانی، از اصطلاح پارانویای مطلق برای شرح حالت روانی ای استفاده کرد که توهم، جزء اصلی آن باشد اما این توهم هیچ صدمه و زوال آشکاری به سلامت عقل شخص وارد نکند و نشانه بیماریهای دیگری چون جنون زودرس (یا dementia praecox)، که اصطلاح قدیمی بیماری شیزوفرنی است، در آن نباشد. پارانویا، در معنای اصیل یونانی خود، به معنای دیوانگی است (پارا para = خارج و نوس nous = عقل). کریپلین با استفاده از این ریشه لغوی، نامی برای تشخیص افکار توهمی به وجود آورد. بنا به تعریف او هرگونه افکار توهمی، بدون احساسات خودآزارانه، در این دسته می‌گنجند. برای مثال کسی که دچار این توهم شده‌است که یک شخصیت مهم سیاسی یا ادبی است، می‌تواند در دسته مبتلایان به پارانویای مطلق بگنجد. هرچند که اصطلاح پارانویای مطلق دیگر چندان استفاده ندارد و اصطلاح اختلال هذیانی یا Delusional disorder جایگزین آن شده‌است اما جدیدا، از این لغت برای شرح حالتی به کار می‌رود که شخص مبتلا به آن، از توهمات خود بسیار آزار می‌بیند زیرا: این شخص تصور می‌کند که صدمه یا حادثه آزار دهنده در حال رخ دادن است یا قرار است رخ دهد. شخص تصور می‌کند که شخصی قصد آزار و صدمه رساندن به او را دارد. مثالهایی از پارانویای بالینی به طور کلی و با استفاده بی قید و شرط از اصطلاح پارانویا، می‌توانیم بگوییم توهمات پارانویید می‌توانند شامل مواردی چون اینکه شخص تصور می‌کند تحت تعقیب است،  برای مثال استالین نمونه بارزی از شخص پارانویید بوده‌است. این مورد می‌تواند سوال خوبی را به وجود بیاورد که در مورد استالین، در واقع دشمنان زیاد او توهم نبودند. آیا این ممکن است که داشتن دشمنان زیاد، برای ابتلا به پارانویا کافی نیست؟ این مبحث، موجب بروز مباحث فلسفی فراوانی شده‌است که به این لطیفه نیز منجر شده‌است: « اینکه تو پارانویا داری دلیل نمی‌شود که کسی آن بیرون نخواهد تو را بکشد.» درمان پارانویا درمان پارانویا بیش از هرچیز با رفتار درمانی (behavior therapy) انجام می‌شود که هدف آن کاستن از حساسیتهای فرد مبتلا، نسبت به انتقادها و همچنین تقویت تواناییهای اجتماعی او است. سر و کار داشتن با افراد پارانیید بسیار مشکل است زیرا بسیار زودرنج هستند و رفتارشان معمولاً خصمانه‌است و از نظر احساسی بسیار بسته و نسبت به هر فعالیتی بی میل هستند. به همین دلیل، درمان این مشکل، از پیشرفت کندی برخوردار است.برای درمان این افراد باید کوشش شود که در ابتدا چرخه شک و تردید او شکسته شود و او با تمرینهای آرامش بخش و روشهای کنترل اضطراب، از حالت انزوا خارج شود و  با کمک پزشک و اطرافیان خود، تغییراتی اساسی در رفتارهای خود به وجود آورد. بروز پارانویا در فرهنگ عمومی در فرهنگ عامه امروز، پارانویا اشکال و روش‌های مختلفی برای ابراز خود پیدا کرده‌است از جمل] اعتقاد به اینکه قدرت خاصی دارند یا در یک ماموریت مخصوص هستند (هذیان عظمت) تئوری توطئه یا اعتقاد به اینکه اخبار و وقایع کاملاً نامربوط، درواقع اجزا یک نقشه بزرگ و توطئه‌آمیز هستند.  امیدوارم مردم و اطرافیان حکومت خودکامه موجود در ایران را مجبور به کناره گیری نمایند وگرنه دیکتاتورها هیچ وقت پند و اندرز نمی گیرند .البته شاید اقای خامنه ایی در عصر امروز کمی هوشیارتر باشد و راه قذافی و صدام و بشار اسد را دنبال ننماید و قدرت را به صاحبان اصلی ان یعنی مردم واگذار نماید.

محمد زمانی روزنامه نگار و فعال سیاسی

در مورد بیماری پارانویا …منبع ویکی پدیا

Advertisements
به‌دست mzamani103 فرستاده‌شده در مقالات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s